ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1650
سفرنامه شاردن ( فارسى )
خانه دشوار بود تنها معدود كسانى كه خانهشان نزديك ميدان بود و كنجكاوى ايشان را برانگيخت براى كسب اطلاع از آنچه روى نموده بود خارج شوند از خانه بيرون رفتند . اما ديگران بامداد روز بعد از مرگ شاه عباس دوم و تاجگذارى شاه صفى دوم با خبر شدند ، و من درك تعجب مردمان از وقوع اين دو حادثه غير مترقب را به خوانندگان واگذار مىكنم . اما در نظر من اين رويداد مهم چنان ناگهانى و غير منتظر بود كه آن را خواب و خيال مىپنداشتم . زيرا پنهان داشتن مرگ چنان پادشاه مقتدرى كه سالها بر ايران فرمانروا بود در مدتى طولانى براى من به راستى غير قابل تصور مىنمود . همچنين تاجگذارى زود انجام جانشينش براى همگان شگفتانگيز بود ، و به تأكيد تمام مىگويم كه من به عمر خود چنين حادثه ناگهانى را نخوانده بودم ، و اين نشان هوشمندى و فطانت و درايت ايرانيان است ، شاهشان درمىگذرد ، ديگرى بر تخت شاهى مىنشيند ، اما در هيأت دولت هيچ تغيير و در تمشيت امور هيچ گونه فتور و آشفتگى حاصل نمىشود . چنان كه پس از وقوع اين حوادث پايتخت كاملا آرام و خالى از تشنج بود . مردم بىهيچ گونه بدآرامى و ناراحتى خيال شنيدند كه شاه عباس ثانى درگذشته ، و پسرش شاهزاده صفى جانشين وى شده است . آنان بىآنكه از مرگ شاه فقيد اندوهگين و از تاجگذارى پادشاه نو شادمان شوند سلطنت شاه صفى را پذيرفتند . هر كس به كار خود مشغول بود ؛ گفتى كه هرگز چنان واقعه روى ننموده است . بازارها باز بود ، و دكانداران همچنان به خريد و فروخت كالاهاى خود سرگرم بودند ، و بازرگانان همانند روزهاى پيشين با خاطر آسوده به تجارت اشتغال داشتند . بر اثر آرامش خيال مردم پايتخت اين شهر در نظرم همانند جمهورى رؤيايى افلاطون جلوهگر شد كه قضا و قدر ما فوق كليّهء حوادث و وقايعى است كه در اين جهان فانى و خاكى مىگذرد . از رفتن يكى و جايگزينى ديگرى تنها اروپاييان نگران شدند . آنان كه در شهر خانه و تجارتخانه داشتند در ساعات اوليهء صبح در آنها را بستند . از جمله چهل تن از مردم هلند در خانههاى خويش پنهان گشتند . هوبردولرس Hubert de Lairesse كه چندى پيش از وقوع اين حادثه به نمايندگى و سفارت از طرف كمپانى هلندى به دربار شاه عباس دوم آمده بود ، براى وى تحفههاى گرانبها آورده بود ، و مهياى بازگشتن بود ، چون مردى بغايت هوشمند و دنيا گشته بود ، و به بسيارى از ايالات و